تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید شاید.....

شاید این جمعه بیاید شاید.....

بشارت ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در منابع «زرتشتيان

در منابع زرتشتيان تصريحات زيادى به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) شده است كه قسمتى از آنها را در اينجا مى آوريم:

1 ـ در كتاب «زند» كه از كتب مقدّسه زرتشتيان است در باره انقراض اشرار و وراثت «صلحا» كه پس از درهم شكستن شوكت جبّاران و بيدادگران، زمام اُمور جامعه بشرى را به دست خواهند گرفت، چنين مى گويد:

«لشكر اهريمنان با ايزدان دايم در روى خاكدان محاربه و كشمكش دارند، و غالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امّا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند; چه، در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد، آنگاه فيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد از پيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست».

2 ـ در بخش «گاتها» كه يكى از بخشهاى چهارگانه «اوستا» است (بندهاى 8 و 9) نويدهائى در مورد ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)و سيطره جهانى آن حضرت كه قيام شكوهمند او طبق وعده هاى أنبياء در آخر الزمان به وقوع خواهد پيوست، چنين آمده است:

و هنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد پس آنگاه اى «مزدا» ! كشورت را «بهمن» در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دستهاى راستى سپرند، و خواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند.

3 ـ باز در همان بخش «گاتها» تحت عنوان «بامداد روز» نويد ظهور يگانه منجى بشريّت كه در پايان جهان خواهد آمد، چنين آمده است:

«كى اى «مزدا» ! بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزشهاى فزايش بخش پرخرد رهانندگان، كيانند آنانى كه «بهمن» به ياريشان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را بر گزيدم اى أهورا».

نويسنده كتاب «بشارات عهدين» پس از آن كه اين دو بشارت را از «گاتها» نقل كرده است چنين مى نويسد:

مترجمِ «گاتها»، در پاورقى، «بهمن» را ـ كه در اين دو بشارت پرچمدار نهضت آخرين معرفى شده ـ نماينده توانايى و منش نيك و راستى و پارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده، و روى اين اصل، توضيح اين دو فراز از «گاتهاى زرتشت» از اين قرار است:

در پايان جهان پيش از رستاخيز عمومى آغاز سزاى گناهكاران است كه به دست تواناى نماينده قدرت و راستى و قدس و عدالت الهى ـ به سزاى اين جهانى خود خواهند رسيد ـ اين دولت با سعادت تنها براى كسانى است كه دروغ را به دستهاى راستى سپرده، و منش زشت را در بوته فراموشى نهاده اند.

حقّاً آن زمان درخشان بامداد روز است كه صبح دولت حقّه الهيّه دميدن گيرد و دين راستين ـ آيين ابدى آخرين ـ سراسر جهان را فرا گيرد، آيينى كه تمامى آموزشهاى پيامبران الهى در آن نمودار است، و آن يگانه نماينده قدرت و عدالت الهى، تمامى آموزشهاى صالح و پسنديده رهبران عاليقدر بشريّت را در سراسر جهان منتشر و عملى سازد.

چنان كه روشن است اين دو جمله، بشارت از ظهور موعود اسلام حضرت قائم آل محمّد(عليهم السلام) است، گر چه نامى از آن حضرت به ميان نياورده; ولى سلطنت عمومى و عدالت كلّى جهانى كه پيشگويى كرده بهترين نشانه آن بزرگمرد الهى است.

4 ـ جاماسب، در كتاب معروف خود «جاماسب نامه» كه حوادث گذشته و آينده جهان در آن ثبت شده، و احوالات پادشاهان، انبيا، اوصيا و اوليا را بيان مى كند ضمن مطالبى كه از قول زرتشت راجع به پيامبران بازگو مى نمايد، در مورد پيامبر گرامى اسلام و دولت جاودانه حضرت مهدى(عليه السلام) و رجعت گروهى از اموات ... چنين مى گويد:

پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوههاى مكّه پيدا شود، و شتر سوار شود، و قوم او شتر سواران خواهند بود، و با بندگان خود چيز خورد، و به روش بندگان نشيند، و او را سايه نباشد و از پشت سر، مثل پيش رو ببيند. و دين او اشرف اديان باشد، و كتاب او باطل گرداند همه كتابها را، و دولت او تازيك ـ يعنى پادشاهى ـ عجم را بر باد دهد، و دين مجوس و پهلوى را بر طرف كند، و نار سدير و آتش كده ها را خراب كند، و تمام شود روزگار پيشداديان و كيانيان و ساسانيان و اشكانيان.

آنگاه در باره ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) چنين مى گويد:

و از فرزندان دختر آن پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زنان نام دارد كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنيا كه مكّه باشد، و دولت او تا به قيامت متّصل باشد، و بعد از پادشاهى او دنيا تمام شود، و آسمان جفت گردد و زمين به آب فرو رود و كوهها برطرف شود، و اهريمن كلان را كه ضدّ يزدان و بنده عاصى او باشد بگيرد و در حبس كند و او را بكشد.

و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حق باشد و خلايق را به يزدان بخواند، و زنده گرداند خلق را از بدان و نيكان، و نيكان را جزا دهد، و بدان را سزا دهد و بسيارى از خوبان و پيغمبران زنده شوند، و از بدان گيتى و دشمنان خدا و كافران را زنده گرداند، و از پادشاهان اقوام خود را زنده كند كه فتنه ها در دين كرده باشند و خوبان بندگان يزدان را كشته باشند، و همه متابعان اهريمن و تبه كاران را بكشد و نام اين پادشاه بهرام باشد . . .

و ظهور او در آخر دنيا باشد . . . و خروج او در آن زمان شود كه تازيان بر فارسيان غالب شوند، و شهرهاى عمّان خراب شود به دست سلطان تازيك، پس او خروج كند و جنگ كند و دجّال را ... بكشد.

و برود و قسطنطنيّه را بگيرد و علمهاى ايمان و مسلمانى در آنجا برپا كند، و عصاى سرخ شبانان با هودار (كه موسى(عليه السلام)باشد) با او باشد، و انگشتر و ديهيم سليمان با او باشد، و جنّ و انس و ديوان و مرغان و درندگان در فرمان او خواهند بود . . .

و همه جهان را يك دين كند، و دين گبرى و زرتشتى نماند، و پيغمبران خدا و حكيمان و پرى زادان و ديوان و مرغان و همه اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفيد رويان در خدمت او باشند . . .

جاماسب» در ادبيات ايران و عرب به لقب «فرزانه» و «حكيم» خوانده شده است، و پيش گويى هايى نيز به او نسبت داده اند، و ظاهراً حكيمى ستاره شناس بوده است، و به قول مؤلّف كتاب «حبيب السير»: وى شاگرد لقمان و برادر «گشتاسب» است، و در علم نجوم مهارت كامل داشته است.

علاّمه دهخدا در كتاب «لغت نامه» راجع به وى مى نويسد:

نامه اى از او ديده شده كه به پارسى قديم است و نام آن فرهنگ ملوك و اسرار عجم است، و عنوان آن به نام گشتاسب شاه است، و نظرات كواكب را به رمز بيان نموده و مقارنات اختران را طالع وقت نهاده و بر آن زايچه حكم نموده.

گويند: پنج هزار سال از روزگار آينده را باز نموده، از سلاطين و انبيا خبر داده، در آنجا حضرت موسى(عليه السلام) سرخ شبان با هودار و حضرت مسيح(عليه السلام) را پيغمبر خرنشين كه او را به نام مادر، باز خوانند. و از حضرت رسول عربى به «مهرآزما» تعبير كرده، و بعضى سخنان وى موافق روزگار گذشته است و برخى مخالف، والله أعلم بالصواب.

مؤلّف كتاب «بشارات عهدين» پس از آن كه بشارتى را از كتاب «جاماسب» نقل مى كند ذيل كلمه جاماسب در پاورقى چنين مى نويسد:

صاحبان سِيَر و تواريخ مى نويسند: ظهور جاماسب برادر گشتاسب بن سهراب به سال 4996 پس از هبوط ]حضرت [ آدم(عليه السلام) بوده، وى مدّتى در نزد زرتشت كسب معارف نموده و مدّتى هم شاگرد (چنكرمكهاجه) هندى بوده است.

وى در كتاب «جاماسب نامه» از زمان خود تا پنج هزار سال ]آينده را [پيش بينى نموده و قبرش در خفرك فارس است.

5 ـ باز در كتاب جاماسب، موافق برخى از مضامين بشارات گذشته در مورد دولت با سعادت حضرت مهدى(عليه السلام) و صلح بهائم و برافكندن ريشه ظلم و فساد، و همچنين حكومت واحد جهانى و اجتماع عموم بشريّت بر دين مبين اسلام، و اين كه حضرت مهدى(عليه السلام)پيرو اسلام و تابع دين جدّش پيامبر اكرم مى باشد، چنين مى گويد:

مردى بيرون آيد از زمين تازيان از فرزندان هاشم، مردى بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و بر دين جدّ خويش بود، با سپاه بسيار، روى به ايران نهد و آبادانى كند، و زمين پر داد كند، و از داد وى باشد كه گرگ با ميش آب خورد.

و مردم بسيار شوند، و عمر ديگر باز، به درازى كشد و باز گردد چنان كه مردى بود كه او را پنجاه فرزند بود نر و ماده، و كوه و دشت پر از مردم شود، و پر از حيوان شود، و همچون عروسى شود.

و همه كس به دين مهر آزماى (يعنى دين حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)) باز آيند، و جور و آشوب از جهان برخيزد، چنان كه فراموش كنند كه چون سلاح بايد داشتن، و اگر وصف نيكويى آن كنم تلخ گردد اين زندگانى كه ما بدو اندريم.

6 ـ در «زند و هومن يسن» از ظهور شخصيّت فوق العاده اى بنام «سوشيانس» (نجات دهنده بزرگ) خبر داده و در باره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد:

نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيد كه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند، و فرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، و به همه دنيا پيام مى فرستند.

آنگاه به مقاومت شريران در برابر او اشاره كرده و نويد مى دهد كه سرانجام همگى در برابر او سر تعظيم فرود مى آورند.

7 ـ هنگامى كه «گشتاسب» در مورد كيفيت ظهور «سوشيانس» و چگونگى اداره جهان مى پرسد، جاماسب حكيم، شاگرد زرتشت توضيح مى دهد:

سوشيانس (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را همفكر و همگفتار و همكردار گرداند.

در اينجا لازم است اين نكته را يادآور شويم كه، اعتقاد به ظهور «سوشيانس» در ميان ملّت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتّى در موقع شكستهاى جنگى و فراز و نشيبهاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس و نا اميدى نجات مى دادند.

شاهد صادق اين گفتار اين كه، در جنگ قادسيّه پس از درگذشت رستم فرّخ زاد، سردار نامى ايران، هنگامى كه يزدگرد، آخرين پادشاه ساسانى، با افراد خانواده خود آماده فرار مى شد، بهنگام خارج شدن از كاخ پرشكوه مدائن، ايوان مجلّل خود را مورد خطاب قرار داده و گفت:

هان اى ايوان! درود من بر تو باد، من هم اكنون از تو روى برمى تابم تا آنگاه كه با يكى از فرزندان خود كه هنوز زمان ظهور او نرسيده است به سوى تو برگردم.

سليمان ديلمى مى گويد: من به محضر امام صادق(عليه السلام) شرفياب شدم و مقصود يزدگرد را از جمله «يكى از فرزندان خود» از آن حضرت پرسيدم، حضرت فرمود:

او مهدى موعود(عليه السلام) و قائم آل محمّد(عليهم السلام) است كه به فرمان خداوند در آخر زمان ظهور مى كند. او ششمين فرزند من، و فرزند دخترى يزدگرد است و يزدگرد نيز پدر او مى باشد.

با توجّه به اين كه «شاه زنان» معروف به «شهربانو»، مادر امام سجّاد(عليه السلام) ـ بنابر مشهور ـ دختر يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى است، روشن مى شود كه او واقعاً پدر حضرت ولى عصر(عليه السلام) مى باشد.

آنچه تا بدينجا گذشت نمونه هايى از نويدها و بشارتهاى جاويد كتب مقدّسه اهل اديان بود كه همه آنها با مضامين مختلف خود، آمدن يك مصلح بزرگ جهانى را به نام (مهدى موعود(عليه السلام)) در آخر الزّمان نويد داده، و به روشنى گواهى مى دادند كه مسأله ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) اختصاص به اسلام ندارد، بلكه از نظر همه اُمّتها و ملّتها يك امر قطعى و مسلّم است كه بدون ترديد تحقّق خواهد يافت.

آرى ! مطابق وعده هاى انبيا و نويدهاى كتب مقدّسه آسمانى، سرانجام روزى فرا خواهد رسيد كه نماينده قدرت و قدس و عدالت الهى، آخرين جانشين رسول گرامى بنيانگذار حكومت واحد جهانى مهدى موعود منتظر ـ عجّل اللّه تعالى فرجه ـ از پشت پرده غيبت ظهور خواهد فرمود، و با ظهور مبارك آن ولىّ مطلق الهى، همه پرده هاى ظلمت به كنار خواهد رفت، تاريكيها برچيده خواهد شد، از پليديها و ناپاكيها اثرى نخواهد ماند، و جهان يكسره نورانى خواهد گشت.

بدان اميد كه در سايه سار پرچم ظفر بخش او نظاره گر تلألوژمين از پرتو انوار پروردگارش باشيم و ديده بجمال عدل مجسم روشن داريم و خداى را بر تحقق وعده هايش سپاس گوييم - انشاء الله  .


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت


بشارت ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در كتاب انجيل

بر اساس بشارات فراوانى كه در كتاب انجيل آمده است، حضرت مسيح(عليه السلام)به دنبال قيام حضرت قائم (عليه السلام)در «فلسطين» آشكار خواهد شد و به يارى آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا يهوديان و مسيحيان و پيروان وى تكليف خويش را بدانند و به اسلام بگروند و حامى حضرت مهدى(عليه السلام)گردند. از اين رو، در آخرين روزهاى زندگى ـ و شايد در طول دوران حيات ـ به ياران و شاگردان خود توصيه ها و سفارشهاى اكيدى در باره بازگشت خود به زمين نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بيدارى و هوشيارى و آمادگى فرموده است كه ما به جهت اثبات اين مدّعا و بيدارى مسلمانان قسمتى از آنها را در اينجا مى آوريم.

اينك متن برخى از آن بشارات كه در انجيل آمده است:....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:20 موضوع | لینک ثابت


مهدى موعود(عليه السلام) در كتب مقدسه هنديان

در كتابهاى مذهبى مقدّسى كه در ميان هنديان به عنوان كتاب هاى آسمانى شناخته شده و آورندگان اين كتاب ها به عنوان پيامبر شناخته مى شوند، تصريحات زيادى به وجود مقدّس مهدى موعود(عليه السلام) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتى از آنها از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.

  الف) بشارت ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در كتاب اوپانيشاد

در كتاب «اوپانيشاد» كه يكى از كتب معتبره و از منابع هندوها به شمار مى رود، بشارت ظهور مهدى موعود(عليه السلام) چنين آمده است:

(اين مظهر ويشنو (مظهر دهم) در انقضاى كلّى يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدى، در حالى كه شمشير برهنه درخشانى به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر مى شود، و شريران را تماماً هلاك مى سازد، و خلقت را از نو تجديد، و پاكى را رجعت خواهد داد . . . اين مظهر دهم در انقضاى عالم ظهور خواهد كرد).

با اندك تأملى در جملات بشارت فوق، ظاهر مى شود كه مقصود از «مظهر ويشنو» همان وجود مقدّس حجة بن الحسن العسكرى(عليه السلام) است; زيرا طبق روايات متواتر اسلامى آن حضرت در آخر الزمان و در پايان جهان، ظهور خواهد نمود و با شمشير قيام خواهد كرد، و تمامى جباران و ستمگران روى زمين را از بين خواهد برد، و در دوران حكومت آن مظهر قدرت خداوندى، جهان، آفرينش نوينى خواهد يافت.

( مهدى(عليه السلام) بر اسب دست و پا سفيدى سوار است)

اين عنوان كه در دومين فراز بشارت كتاب «اوپانيشاد» آمده است، در اخبار معصومين(عليهم السلام) بدان اشاره شده كه براى نمونه برخى از آنها را در اينجا مى آوريم:

در حديثى از حضرت امير مؤمنان على(عليه السلام) روايت شده كه در مورد ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) و به هنگام حركت آن حضرت از نجف به سوى مسجد سهله فرموده است:

(كَأنِّي بِهِ وَ قدْ عَبرَ مِنْ وادِي السّلام إلى مَسْجِدِ السَّهْلَةِ عَلى فَرَس مُحَجَّل لَهُ شِمْراخٌ يُزهِو وَ هُوَ يَدْعُو و يقول في دعائهِ...).

(گويى او را با چشم خود مى بينم كه در نزديكى نجف از وادى السلام عبور كرده، به سوى مسجد سهله پيش مى رود در حالى كه بر اسب دست و پا سفيدى سوار است كه پيشانى سفيد و درخشنده اى دارد، و همه درخشندگى آن را چون چراغ و ستاره مى بينند و او در آن حال دعا مى خواند . . .)

ب) بشارت ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در كتاب «باسك»

در كتاب «باسك» كه از كتب مقدّسه آسمانى هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولى عصر(عليه السلام) چنين آمده است.

(دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلى در آخر الزمان، كه پيشواى ملائكه و پريان و آدميان باشد، و حق و راستى با او باشد، و آنچه در دريا و زمين ها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان ها و زمين و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسى به دنيا نيايد).

ج) بشارت ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در كتاب «پاتيكل»

در كتاب «پاتيكل» كه از كتب مقدّسه هنديان مى باشد و صاحب اين كتاب از اعاظم  هند است و به گمان پيروانش، صاحب كتاب آسمانى است، بشارت ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) چنين آمده است:

(چون مدّت روز تمام شود، دنياى كهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواى بزرگ جهان كه يكى «ناموس آخر الزمان» و ديگرى «صديق اكبر(.

يعنى وصى بزرگتر وى كه «پشن» نام دارد. و نام آن صاحب ملك تازه، «راهنما» است، به حق، پادشاه شود، و خليفه «رام» باشد، و حكم براند، و او را معجزه بسيار باشد. هر كه پناه به او برد و دين پدران او اختيار كند، سرخ روى باشد در نزد رام.

و دولت او بسيار كشيده شود، و عمر او از فرزندان «ناموس اكبر» زياده باشد، و آخر دنيا به او تمام شود. و از ساحل درياى محيط و جزاير سرانديب و قبر بابا آدم(عليه السلام) و از جبال القمر تا شمال هيكل زهره، تا سيف البحر و اقيانوس را مسخر گرداند، و بتخانه «سومنات» را خراب كند. و «جگرنات» بفرمان او به سخن آيد و به خاك افتد، پس آن را بشكند و به درياى اعظم اندازد، و هر بتى كه در هر جا باشد بشكند».

از آنجا كه در اين بشارت، الفاظ و تعابيرى به كار رفته است كه امكان دارد براى بعضى از خوانندگان نا مفهوم باشد بعضى از آنها را جهت روشن تر شدن مطلب توضيح مى دهيم:

1 ـ مقصود از «ناموس آخر الزمان»، ناموس اعظم الهى، پيامبر خاتم حضرت محمّد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله وسلم) است.

2 ـ پشن، نام هندى حضرت على بن ابى طالب(عليه السلام) است.

3 ـ صاحب ملك تازه، آخرين حجّت خداوند حضرت ولى عصر(عليه السلام) است و راهنما، نام مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) است كه بزرگترين نماينده راهنمايان الهى و نام مقدّس وى نيز، هادى و مهدى و قائم به حق است.

4 ـ كلمه «رام» به لغت «سانسكريتى» نام اقدس حضرت احديت (خدا) است.

5 ـ اين جمله «هر كه به او پناه برد، و دين پدران او اختيار كند، در نزد رام، سرخ روى باشد» صريح است در اين كه، حضرت مهدى(عليه السلام) جهانيان را به دين اجداد بزرگوارش، اسلام، دعوت مى كند.

6 ـ سومنات ـ بنا به نوشته علاّمه دهخدا، در كتاب لغت نامه بتخانه اى بوده است در «گجرات». و گويند: سلطان محمود غزنوى آن را خراب كرد، و «منات» را كه از بتهاى مشهور است و در آن بتخانه بود، شكست. و گويند: اين لغت هندوى است كه مفرّس شده و آن نام بتى بود، و معنى تركيبى آن «سوم، نات» است: نمونه قمر، زيرا «سوم» به لغت هندوى قمر را گويند، و نات، تعظيم است. براى اطلاع بيشتر به لغت نامه دهخدا، ماده «سومنات» مراجعه فرماييد.

7 ـ و اما «جگرنات» به لغت سانسكريتى، نام بتى است كه هندوها آن را مظهر خدا مى دانند.

د) بشارت ظهور حضرت بقية اللّه(عليه السلام) در كتاب (وشن جوك)

در كتاب «جوك» كه رهبر جوكيان هندو است و او را پيامبر مى دانند، در باره بشارت ظهور حضرت «بقية الله»- ارواحنا فداه -  و رجعت گروهى از اموات در دوران حكومت عدالت گستر آن حضرت، چنين آمده است:

(آخر دنيا به كسى برگردد كه خدا را دوست مى دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد. خلق را، كه در دين ها اختراع كرده و حق خدا و پيامبر را پايمال كرده اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند، و عالم را نو گرداند، و هر بدى را سزادهد، و يك «كرور» دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود او و اقوامش پادشاهى كنند).

دو كلمه «فرخنده» و «خجسته» در عربى به (محمّد و محمود) ترجمه مى شود و اين هر دو اسم، نام مبارك حضرت مهدى- ارواحنا فداه -  مى باشد، و شايد هم اشاره به «محمّد» و «احمد» باشد; زيرا در روايات اسلامى وارد شده است كه حضرت مهدى- ارواحنا فداه - دو نام دارد، يكى مخفى و ديگرى ظاهر است، نامى كه مخفى است «احمد» و آن كه ظاهر است «محمّد» مى باشد.

هـ) بشارت ظهور حضرت ولى عصر(عليه السلام) در كتاب (ديد)

در كتاب «ديد» كه از كتب مقدسه هنديان است بشارت ظهور مبارك حضرت ولى عصر- ارواحنا فداه -  چنين آمده است:

(پس از خرابى دنيا، پادشاهى در آخر الزمان پيدا شود كه پيشواى خلايق باشد، و نام او «منصور» باشد و تمام عالم را بگيرد، و به دين خود در آورد، و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آيد).

در برخى از روايات اسلامى، ائمّه معصومين(عليهم السلام) «منصور» را يكى از اسامى مبارك حضرت مهدى- ارواحنا فداه -  خوانده، و آيه شريفه:

(وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسرِفُ فِى القَتلِ اِنَّهُ كانَ مَنْصوراً)

(هر انكه مظلوم كشته شود ما براى ولىاو حق - قصاص – قرار داديم ،پس در كشتن اسراف نمىكند ، همانا او يارى شده است .)

را به آن حضرت تفسير نموده اند كه آن يگانه باز مانده حجج الهى، ولىّ خون مظلومان و منصور و مؤيّد من عند الله است.

و در همين رابطه در ضمن حديثى از امام باقر(عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

(القائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بالرُّعْبِ، مُؤيَّدٌ بِالنَّصْرِ، تُطوى لَهُ الأرضُ، وَ تَظهَرُ لَهُ الكُنُوزُ، وَيبلغ سُلطانُهُ المَشرِقَ وَ المَغرِبَ).

(قائم ما به وسيله رعب (در دل دشمنان) يارى مى شود، و با نصرت الهى تأييد مى گردد، زمين زير پايش پيچيده مى شود، و گنجهاى زمين براى او ظاهر مى شود، ودولت او به شرق و غرب عالم مى رسد).

و) بشارت ظهور حضرت قائم(عليه السلام) در كتاب «دادتگ»

در كتاب «دادتگ» كه از كتب مقدّسه برهمائيان هند است، بشارت ظهور مبارك حضرت قائم- ارواحنا فداه -چنين آمده است:

بعد از آن كه مسلمانى به هم رسد، در آخر الزمان، و اسلام در ميان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّى حاكمان و رياى زاهدان و بى ديانتى امينان و حسد حاسدان بر طرف شود و به جز نام از آن چيزى نماند، و دنيا مملو از ظلم و ستم شود، و پادشاهان، ظالم و بى رحم شوند، و رعيّت بى انصاف گردند و در خرابى يكديگر كوشند و عالم را كفر و ضلالت و فساد بگيرد، دست حق به در آيد، و جانشين آخر «ممتاطا»

ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد و بگردد همه جا (همه جهان را) و بسيار كسان را بكشد، و خلايق را هدايت كند، و آن در حالتى باشد كه تركان، امير مسلمانان باشند، و ]او [ غير از حق و راستى از كسى قبول نكند.

آنچه در اين بشارت و بشارتهاى قبلى در مورد ظهور مبارك حضرت مهدى- ارواحنا فداه - آمده است، اكثر آنها بدون كم و كاست با روايات اسلامى منطبق است، و ممكن است; برخى تصوّر كنند كه شايد بعضى از مطالب اين پيشگويى كمى اغراق آميز است، ولى بايد توجّه داشت  كه همه فرازهاى اين پيشگويى كه در ضمن، تعدادى از علايم ظهور را نيز بر شمرده است در بسيارى از روايات اسلامى آمده و حتّى در دو حديث بسيار مفصّل و طولانى كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و امام صادق(عليه السلام) در مورد حوادث قبل از ظهور از آن دو بزرگوار نقل شده به تفصيل سخن رفته است كه ما به جهت اختصار از نقل آنها صرف نظر مى نماييم، و علاقه مندان مى توانند به منابعى كه در پاورقى آورده ايم، مراجعه فرمايند.

ز) بشارت ظهور حضرت حجة اللّه(عليه السلام) در كتاب (ريگ ودا)

در كتاب «ريك ودا» كه يكى از كتب مقدّسه هند است، بشارت ظهور حضرت حجة الله- ارواحنا فداه -  چنين آمده است:

ويشنو، در ميان مردم ظاهر مى گردد . . . او از همه كس قوى تر ونيرومندتر است . . . در يك دست «ويشنو» (نجات دهنده) شمشيرى به مانند ستاره دنباله دار و دست ديگر انگشترى درخشنده دارد هنگام ظهور وى، خورشيد و ماه تاريك مى شوند و زمين خواهد لرزيد.

در اين بشارت، از ظهور انسانى ممتاز و با عظمت و برخى از نشانه هاى ظهور وى سخن رفته است كه در وقت ظهور با شمشير آتشبار كه بسان ستاره دنباله دار است، قيام مى كند. و اين تعبير (يعنى: قيام با شمشير) تعبير دقيق و لطيفى است كه مضمون آن در رابطه با ظهور حضرت ولى عصر(عليه السلام) در احاديث اسلامى نيز آمده است.....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت


اديان و نويد ظهور موعود

چنان كه در بحثهاى گذشته آمد، مسأله ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در آخر الزمان و پايان دادن به ظلم و ستمها از مسايل اساسى اديان و اسلام است، و تمامى اديان و مذاهب گوناگونى كه در روى كره زمين حكومت مى كنند، وقوع حتمى و قطعى آن را خبر داده اند.

بر اساس تعاليم انبيا و نويدهاى كتب آسمانى، عليرغم عوامل بدبينى بيشمارى كه نسبت به آينده بشر در جهان ديده مى شود، اوضاع كنونى جهان قابل دوام نيست، و دير يا زود گردونه زمان به نفع محرومان خواهد چرخيد، و چهره جهان دگرگون خواهد شد، و مفاسد اجتماعى و كشمكشهاى كنونى جاى خود را به آرامش و امنيّت خواهد داد. مطابق وعده هاى انبيا و نويدهاى كتب آسمانى، چشم انداز آينده جهان و سرنوشت بشر روشن است.

نگاهى كوتاه به كتابهاى مذهبى اهل اديان اين امر را به خوبى نشان مى دهد كه وقتى جهان دچار فتنه و آشوب گردد و آتش ظلم و بيدادگرى همه جهان را فراگيرد، و جنگهاى خانمان سوز و ويرانگر مردمان جهان را به ستوه آورد و زمامداران جهان از اداره اُمور كشورها عاجز و ناتوان گردند و براى خاموش كردن آتش فتنه ها و جنگها راه چاره اى نيابند، در چنين موقعيّت حساس و بحرانى يك مصلح بزرگ جهانى، با اتّكا به قدرت لايزال الهى قيام خواهد كرد، و به يك اصلاح عمومى در تمام جهان دست خواهد زد و زورگويان، زورمداران و قدرت طلبان افسار گسيخته عالم را سر جاى خود خواهد نشاند و به همه بدبختيها و تيره روزى ها و گرفتارى هاى بشريّت خاتمه خواهد داد.

خوشبختانه هنگامى كه به اديان آسمانى مراجعه مى كنيم، كتب آسمانى را سراسر مملوّ از اميد، و سرشار از نويدهاى بهروزى و وعده هاى ظهور آن «مصلح جهانى» مى بينيم، و شايد براى برخى كمى تعجّب آور باشد كه در تمام اديان و مذاهب بزرگ جهان، اعم از وثنيت، كليميت، مسيحيت، مجوسيت و آيين مبين اسلام . . . از مصلحى كه در پايان جهان ظهور خواهد كرد و به جنايتها و خيانتهاى انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را، بر اساس عدالت و آزادى بنيان خواهد نهاد، گفتگو شده و برتر و بالاتر از همه، نويد ظهور آن مصلح بزرگ جهان، به خصوص در اسلام و قرآن نيز، به صورتى جامع تر، كامل تر، عميق تر و جدى تر، مطرح شده است.

و جاى بسى خرسندى است كه اكثريّت قريب به اتّفاق نويدهايى كه در رابطه با ظهور (مصلح بزرگ جهانى) در كتابهاى آسمانى آمده است ـ اگر نگوييم همه آنها ـ تنها با وجود مقدّس مهدى موعود(عليه السلام)، آخرين بازمانده حجت الهى از امامان معصوم شيعه مطابقت دارد.

آرى اى عزيز ! نويدهاى مصلح بزرگ جهانى و بشارت ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) علاوه بر قرآن مجيد در تمام كتب مذهبى اهل اديان مانند: كتاب زند، كتاب جاماسب، كتاب شاكمونى، كتاب جوك، كتاب ديدبراهمه، كتاب باسك، كتاب پاتيكل، كتاب دادنگ، كتاب ضفيناى نبى، كتاب اشعياء، كتاب وحى كودك، كتاب حُكى نبى، كتاب مكاشفات يوحناى لاهوتى، كتاب دانيال نبى، انجيل متى، انجيل لوقا، انجيل مرقس، و ساير كتابها و الواح ذكر شده، و در همه اين كتابها نويدها و بشارتهاى ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) به عبارات و مضامينى كه همه اصالت و حقيقتِ «مهدويّت» را تأييد مى كنند، و آن را يك عقيده عمومى مشترك بين همه اُمّتها و ملّتها مى دانند، به روشنى بيان شده است.

اگر چه غير از قرآن مجيد، همه كتابهاى ديگر آسمانى مورد دستبرد و تحريف قرار گرفته است، ولى باز هم مطالبى در آنها ديده مى شود كه از دستبرد دگران مصون مانده، و در آنها عبارات و جملاتى از آمدن «مصلح جهانى» به چشم مى خورد.

جالب توجّه اين كه: در تمام كتابهاى مقدّسى كه در ميان اهل اديان، به عنوان كتابهاى آسمانى شناخته شده و آورندگان آن كتابها به عنوان پيامبر، شناخته مى شوند، تصريحات زيادى به «مهدى موعود» شده است.

هر چند كه ما اين كتابها را به عنوان «كتاب آسمانى» نمى دانيم، و يقين نداريم كه آورندگان آنها پيامبر بوده اند، بلكه معتقديم كه آنها يا «پيامبر» بوده اند، يا اين مطالب را از كتابها و تعليم پيامبران گذشته اقتباس كرده اند، ولى شگفت آور است كه در برخى از اين كتابها، بعضى از القاب خاص و اسامى مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) و حتّى سلسله «نسبى» آن حضرت و اين كه وى از سلاله پاك پيغمبر آخر الزمان، و از فرزندان دختر آن پيغمبر، و آخرين جانشين آن حضرت است، نيز مشخص گرديده است.

اينك براى اثبات اين مدّعا قسمتى از نويدها و بشارتهاى ظهور مهدى موعود(عليه السلام) را كه در كتب مذهبى اهل اديان آمده است، از كتب مقدّسه هنديان، يهوديان، مسيحيان، زرتشتيان و ساير كتابهايى كه در ميان پيروان خود به عنوان كتاب آسمانى شناخته شده، نقل مى كنيم، تا اصالت مسأله «مهدويت» و جهانى بودن اعتقاد به ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) به خوبى روشن شود


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:17 موضوع | لینک ثابت


اسامى مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) در كتب مذهبى اهل اديان

اينك قسمتى از اسامى مبارك آن حضرت را كه با الفاظ مختلفى در بسيارى از كتب مذهبى اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم.

1 ـ «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام)

2 ـ «قائم» در زبور سيزدهم;

3 ـ «قيدمو» در تورات به لغت تركوم;

4 ـ «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;

5 ـ «مهميد آخر» در انجيل;

6 ـ «سروش ايزد» در زمزم زرتشت;

7 ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند;

8 ـ «بنده يزدان» هم در زند و پازند;

9 ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هنديان;

10 ـ «شماخيل» در ارماطس;

11 ـ «خوراند» در جاويدان;

12 ـ «خجسته» (احمد) در كندرال فرنگيان;

13 ـ «خسرو» در كتاب مجوس;

14 ـ «ميزان الحق» در كتاب اثرى پيغمبر;

15 ـ «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان;

16 ـ «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان;

17 ـ «كلمةُ الحقّ» در صحيفه آسمانى;

18 ـ «لِسانِ صدق» هم در صحيفه آسمانى;

19 ـ «صمصام الاكبر» در كتاب كندرال;

20 ـ «بقية اللّه» در كتاب دوهر;

21 ـ «قاطع» در كتاب قنطره;

22 ـ «منصور» در كتاب ديد براهمه;

23 ـ «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى;

24 ـ «ويشنو» در كتاب ريگ ودا;

25 ـ «فرخنده» (محمّد) در كتاب وشن جوك;

26 ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در كتاب پاتيكل;

27 ـ «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن)

28 ـ «سوشيانس» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زردتشيان;

29 ـ در كتاب «شابوهرگان» كتاب مقدس «مانويه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ايزد» آمده كه بايد در آخر الزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد;

30 ـ «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر.

 علاوه بر اين ها اسامى ديگرى نيز براى حضرت مهدى(عليه السلام)در كتب مقدّسه اهل اديان ذكر شده است كه ما به جهت اختصار از نقل آنها خوددارى نموديم.

اسامى مقدّسى چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقية اللّه» كه در كتب مذهبى ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدّس حضرت حجّت بن الحسن العسكرى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ است كه در بيشتر روايات اسلامى، به آنها تصريح شده و ائمّه معصومين(عليهم السلام) در اكثر روايات، از آن حضرت به عنوان «صاحب»، «قائم» و «بقية اللّه» ياد كرده اند. و اين خود بيانگر اين واقعيّت است كه موعود همه اُمّتها و ملّتها همان وجود مقدّس منتظر غايب، حضرت حجّت بن الحسن العسكرى (عليه السلام) است.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:16 موضوع | لینک ثابت


حضرت مهدى در روايات اهل تسنن

در مورد امام مهدى در كتب اهل سنّت روايات زيادى وجود دارد كه ما در اين جا از برخى كتب معتبر آنان رواياتى را از نظر مى گذرانيم.

1ـ عن عبداللّه بن عباس قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله ]    إن خلفائي وأوصيائي وحجج اللّه على الخلق بعدي أثنا عشر، أوّلهم أخي وآخرهم ولدي قيل: يا رسول اللّه ومن أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب قيل: فمن ولدك؟ قال: المهديّ الذي يملؤها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً. والّذي بعثني بالحقّ بشيراً لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج فيه ولدى المهديّ فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّى خلفه، وتشرق الأرض بنور ربّها ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب(1).

رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:

جانشينان من و اوصياء من و حجّت هاى خدا بر مخلوقات خدا بعد از من دوازده نفر مى باشند اوّلين آنها برادرم و آخرين آنها فرزندم مى باشد پرسيدند: اى رسول خدا برادرت كيست؟ حضرت فرمودند: على بن ابى طالب ( عليه السلام ) سئوال شد فرزندت كيست؟ فرمودند: مهدى است كه زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد. قسم به خدائى كه مرا از روى حق و براى مژده دادن مردم برانگيخت اگر از عمر دنيا به جز يك روز نمانده باشد، خداوند آن يك روز را آنقدر طولانى مى كند تا اينكه در آن فرزندم مهدى ظهور كند و سپس روح اللّه عيسى بن مريم پائين مى آيد و پس پشت سر او نماز مى خواند و زمين به نور پروردگارش روشن مى شود و سلطنت او مشرق و مغرب دنيا را فرا مى گيرد.

2ـ عن حذيفة رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه( صلّى اللّه عليه وآله )

ا لمهديّ رجل من ولدي، وجهه كالكوكب الدرّي(2).

رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ يكى از فرزندان من است، صورت او مانند ستاره اى درخشان مى باشد.

3ـ عن حذيفة قال قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ] : يلتفت المهديّ وقد نزل عيسى بن مريم، كأنّما يقطر من شعره الماء، فيقول المهديّ تقدّم صلّ بالنّاس. فيقول عيسى: اما أقيمت الصلاة لك. فيصلّى خلف رجل من ولدي،(3).

رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ مى بيند كه حضرت عيسى بن مريم از آسمان نازل مى شود گويى آب از موهاى سر او مى چكد پس مهدى ـ عليه السلام ـ به او مى فرمايد جلو بيا و با مردم نماز جماعت بخوان (يعنى امام جماعت باش) پس حضرت عيسى به او عرض مى كند آيا نماز براى تو برپا نشده است؟ پس او به امامت فرزندم مهدى نماز مى خواند.

4ـ باسناده عن أبي سعيد الخدري قال: خشينا أن يكون بعد نبيّنا حدث فَأَلْنا نبي اللّهِ صلّى اللّه عليه وسلّم فقال: انّ في أُمّتي المهديَّ يخرجُ يعيش خمساً أو سبعاً أو تسعاً ـ زيدٌ الشاك ـ قال. قلنا وما ذاك؟ قال: سنين قال. فيجيء إليه رجل فيقول يا مهدي: اعطني اعطني قال: فيحثى له في ثوبه ما استطاع أن يحمله(4).

ا بو سعيد خدرى مى گويد: ترسيديم كه بعد از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ  حادثه اى رخ دهد پس از آن حضرت سؤال كرديم فرمود: همانا در امّت من مهدى ـ عليه السلام ـ خروج مى كند زندگى مى كند پنج سال يا هفت سال يا نه سال (ترديد از زيد است) گفت: پس گفتيم چه وقت اين اتفاق مى افتد حضرت فرمودند سالهايى بعد; فرمودند: پس مى آيد نزد او مردى و مى گويد اى مهدى به من عطايى كن! پس در لباس او آن قدر مى ريزد كه نمى تواند آنها را حمل كند و ببرد.

5ـ عن أُمّ سلمة قالت: سمعت رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله ] يقول:

(المهديُّ من عترتي من ولد فاطمة((5).

ا ُمّ سلمه گفت از پيامبر اكرم شنيدم كه فرمود: مهدى از عترت من است از فرزندان فاطمه ـ سلام اللّه عليها ـ .

6ـ ابى سعيد الخدرى ـ رضى اللّه عنه ـ قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله المهدىُّ منّى، أجلى الجبهة، أقنى الأنف يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلما، يملك سبع سنين (6)

مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از من است پيشانى بلند دارد و بينى كشيده، زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شود و هفت سال حكومت مى كند


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


مهدى از ديدگاه علماى اهل سنّت

اعتقاد به مهدويت، اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)ي رسيده، علماى اهل سنّت نيز اين موضوع را قبول دارند.
ولى معمولا آنان، تولّد حضرت مهدى را انكار مىكنند و مىگويند: شخصيّتى كه پيامبر اكرم از قيام او خبر داده، هنوز متولّد نشده است و در آينده تولّد خواهد يافت.
شبراوى شافعى در «الاتّحاف» گويد:«شيعه عقيده دارد مهدى موعود ـ كه احاديث صحيحه درباره او وارد شده ـ همان پسر حسن عسكرى است و در آخر الزّمان ظهور خواهد كرد، ولى صحيح آن است كه او هنوز متولّد نشده و در آينده متولّد مىشود و او از اشراف اهل بيت كريم است.»ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ذيل خطبه 16 مىگويد: «اكثر محدّثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه(عليها السلام) است و اصحاب ما معتزله آن را انكار ندارند و در كتب خود به نام او تصريح كرده اند و شيوخ ما به او اعتراف نموده اند. منتها او به عقيده ما هنوز متولّد نشده و بعداً متولّد خواهد گرديد.»با اين حال، تعدادى از مورّخان و محدّثان اهل سنّت، تولّد آن حضرت را ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته اند ، از جمله:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:14 موضوع | لینک ثابت


حضرت مهدى در روايات شيعه

درمنابع و مصادر روايى و حديثى شيعه همچون كتاب ارزشمند كافى، كتاب الغيبة طوسى و نعمانى و . . . روايات بسيارى وجود دارد كه امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ در موقعيتها و مناسبتهاى گوناگونى در مورد حضرت مهدى ـ عليه السلام ـ سخنانى بيان فرموده اند و اين نشانگر اهميّت و حساسيت اين مطلب از ديدگاه آنان است.

و اگر در برخى روايات به طور سربسته اين مطلب بيان شده است اين بخاطر شرايط و محدوديت هاى آن زمان مى باشد بگونه اى كه به عدّه اى از آن بزرگواران اجازه نمى دادند تا اين اصل عقيدتى، اجتماعى و دينى را بصورت روشن ترى بيان كنند.

در اين باره به شاخه گلى از بوستان گفتار رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ و ديگر معصومان ـ عليهم السلامـ اشاره مى كنيم:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:13 موضوع | لینک ثابت


غيبت

ذات مقدس حق ، غيبت حضرت مهدى را ضامن طول عمر آن حضرت قرار داده است . پدران بزرگوارش ، چون غيبت نداشتند، همگان كشته شدند و يا با زهر جفا، مسموم گرديدند.
يكى از راههاى محفوظ ماندن از شر دشمنان خون آشام ، غيبت است . چون مقصود از غيبت حضرت مهدى ، ناشناخته بودن حضرتش در ميان خلق است كه در زبان خودش و پدرانش ، از آن به غيبت تعبير شده است . در حالى كه پدران بزرگوارش در ميان خلق ، شناسا بوده اند.
آرى ، مقصود از غيبت آن حضرت ، آن نيست كه حضرتش در يكى از قلل جبال و يا در قلعه اى حصين و يا در غارى از مغارات ارض ‍ نهان است و يا آن كه بارويى آهنين گرداگرد حضرتش كشيده شده است و هيچ قدرتى توانايى گذشتن از آن را ندارد، بلكه مقصود از غيبت ، چنانچه ياد شد، ناشناخته بودن حضرتش است ، در حالى كه ميان خود مردم قرار دارد، همگان حضرتش را مى بينند، ولى نمى شناسند.
در عبادت بزرگ حج ، شركت مى كند. مزارهاى مقدس پدرانش را زيارت مى كند. در مراسم عزادارى جدش امام حسين عليه السّلام تشريف فرما مى شود. خلق ، حضرتش را مى بينند و با آن حضرت سخن مى گويند و كلمات حضرتش را مى شنوند، ولى نمى دانند كه او كيست و چه كسى است .
از اين سخن ، روشن شد كه چرا آن حضرت غيبت كرده و ناشناس ، به زندگى ادامه مى دهد.
نگاهى كوتاه به زندگانى كوتاه و حيات پدرانش ، بهترين تاءييد است .
حضرتش دهمين فرزند على عليه السّلام و دوازدهمين خليفه و وصى رسول خدا و حجت بر خلق است و رابط منصوب ميان خلق و خالق است .
پدرانش ، همگان حجت خدا بر خلق بوده اند و هيچ كدام از عمرى دراز بهره مند نشدند؛ زيرا دشمنان ، آنها را با تيغ تيز و يا زهر شهيد كردند، در حالى كه كار آنها هدايت و تعليم و تربيت بود و هيچ يك از آن بزرگواران زمينه و شرايط قيام براى گرفتن حكومت از دست ددان نداشتند.
((ابوسلمه خلال )) ملقب به وزير آل محمد سياستمدار بزرگ و مغز متفكر حكومت عباسيان ، هنگامى كه زمينه را مساعد براى قيام بنى هاشم ديد، از حضرت صادق عليه السّلام خواست حكومت را در دست بگيرد، ولى حضرت صادق عليه السّلام نپذيرفت و دست رد به سينه اش گذارد. او هم حكومت را به دست عباسيان داد. دوستان ديگر آن حضرت ، آمادگى خود را براى شهادت در راه آن حضرت اعلام داشتند و از حضرتش تقاضاى قيام كردند، ولى حضرتش نپذيرفت ، چون مى دانست شرايط فراهم نيست .
((ماءمون ))، خليفه سياسى و دانشور عباسى با اصرار خواست خلافت را تسليم حضرت رضا عليه السّلام كند، آن حضرت نپذيرفت ، چون دروغ و نيرنگ ماءمون را مى دانست .
با اين حال ، دشمنان ، قدرت ديدن آنها را نداشتند؛ يكايك ايشان را كشتند؛ چون يك غيبت نداشتند و در ميان خلق ، شناسا بودند.
پس از آن كه دشمنان ، پدر بزرگوار حضرت مهدى را زهر دادند و كشتند، بى درنگ براى كشتن حضرتش به درون خانه ريختند با آن كه پسر داشتن حضرت عسكرى براى آنها قطعى نبود. حمله به درون خانه به مجرد احتمال بود؛ چون به گوششان رسيده بود كه حضرت عسكرى پسرى دارد.
((منصور دوانيقى )) خليفه عباسى ، پس از مسموم كردن حضرت صادق عليه السّلام به امير مدينه دستور داد كه هر كس را حضرت صادق وصى خود قرار داد بكشد. ولى پيش بينى حضرت صادق با وصيتى كه آن حضرت كرد، اين خطر فورى را از حضرت موسى بن جعفر دور ساخت . ((هارون رشيد )) پس از كشتن حضرت كاظم عليه السّلام به امير مدينه دستور داد كه هر كس پس از آن حضرت بار امامت را بر دوش كشيد، بكشد. ولى پيش بينى حضرت رضا اين خطر را از آن حضرت دفع كرد.
از اين نظر كوتاه ، روشن شد كه بهترين محافظ طبيعى و پاسبان عادى حيات حضرت مهدى ، ناشناخته بودن آن حضرت است كه ((غيبت )) ناميده شده است . و اگر اين غيبت ، تبديل به حضور گردد و ناشناخته بودن اين ذخيره الهى ، مبدل به شناخت گردد، حيات آن حضرت به شهادت مبدل مى شود، و اين ذخيره الهى و اميد بشرى از جهان رخت مى بندد. در اين صورت ، بدبختى و سيه روزى ، سراسر جهان را فرا مى گرفت .
پس غيبت حضرت مهدى ، بزرگترين رحمت الهى بر خلق است و نعمت عظيمى است كه نظير و مانند ندارد و از بالاترين نعمتهاى خالق بر خلق است .
غيبت است كه حضرتش را بر پا كننده حكومت عدل جهانى ساخته است .
غيبت است كه روزگار تلخ را سپرى مى سازد و روزگارى شيرين به جامعه بشريت ، ارزانى مى دارد.
اگر حضرتش داراى غيبت نبود، دشمنان شهيدش مى كردند و شهادت آن حضرت مساوى بود با نااميد شدن اميدها، با بدبخت شدن خلق براى ابد، با جاويدان شدن ظلم و ستم در جهان ، با از ميان رفتن حق و حقيقت .
چه بسيار مردمانى كه در اثر شهادت آن حضرت از رسيدن به حق خود محروم مى شدند؛ و اين ظلم بزرگ بشرى به شمار مى رفت .
رحمت الهى ، اقتضا كرد كه حضرتش غيبت داشته باشد تا بزرگترين سعادت و خوشبختى بشر تاءمين گردد... فوايدى ديگر نيز براى غيبت آن حضرت موجود است .
غيبت آن حضرت مانند غيبت خورشيد در پس ابر است كه گياهان و انسانها و همه موجودات از وجودش استفاده مى كنند، ولى خودش را نمى بينند.
خورشيد در پس ابر، شب را كنار مى زند و روز را به جهانيان عرضه مى دارد و گرمايى را كه مورد نيازشان است ، اختيارشان مى گذارد. ابرها را مى فشارد، باران را به سوى زمين سرازير مى سازد و زمين را آبيارى مى كند، سبزه مى رويد، جنگل پديد مى آيد، گياهان ، سر از خاك در مى آورند، چرندگان را غذا مى دهند و براى انسانها و گوشتخواران ، تاءمين غذا مى كنند.
آب زمين از باران است . اگر باران نبود، آب شيرين نبود، چشمه سارها نبودند، چاه آبى پيدا نمى شد، تشنه كامان نباتى و حيوانى و انسانى ، با آب شور، بجز مردن تدريجى ، چاره اى نداشتند.
حضرت امام غائب از پس پرده غيبت به هدايت خلق ادامه مى دهد و بشريت را راهنمايى مى كند. خلق ناآگاه ، هدايت مى شوند و حضرتش را مى بينند، ولى نمى شناسند.
حضرتش در پشت پرده غيبت ، تشنه كامان حقيقت را سيراب مى سازد، پويندگان راه حق را رهنماست ، به فرياد بيچارگان مى رسد، گمراهانى را راه نشان مى دهد، گرفتارى گرفتارانى را بر طرف مى سازد.
ارتباط تكوينى حضرتش با عالم وجود، و غايت ايجاد بودن حضرتش ، حيات را براى موجودات زنده تضمين مى كند. ذرات اين عالم به يكديگر مرتبط هستند و نظم اين ارتباط، به وجود حضرتش بستگى دارد. اگر نباشد، دور نيست ، نظم عالم وجود بر هم خورد و جهان از هم بپاشيد. اگر بگوييم كه وجود مباركش ضامن حيات در كره زمين است كه بزرگترين نعمت الهى بر بشر است ، سخنى به گزاف نگفته ايم .
ديگر از فوايد غيبت آن حضرت ، حصول تكامل فكرى و انسانى است براى كسانى كه صلاحيت و شايستگى يارى آن حضرت را دارند و به سوى دعوتش لبيك گويان از شهر و ديار خود مى دوند و سر از پا نمى شناسند.
وجود مبارك امام ، مكمل نقص شايستگان راه حق است ؛ چنانچه جدش امام حسين عليه السّلام در يك نشست ، ((زهير )) را تكميل كرد و به بالاترين مقام انسانيت رسانيد. زهير شايستگى داشت ، ولى راه خطا مى پيمود. حضرتش راه صحيح را به وى نشان داد و انسان شد. در شب عاشورا، سى نفر از شايستگان به حسين ملحق شدند و انسان كامل گرديدند؛ با آن راه آنها در آغاز راه حق نبود و از سپاهيان ((عمر سعد )) بودند.....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:12 موضوع | لینک ثابت


معناى غيبت و چگونگى آن

غيبت را مى توان در اينجا به چند معنى تفسير كرد:

1 ـ نخست بدين مفهوم كه آن حضرت در درون جوامع بشرى زندگى نمى كند و در دسترس مردم نيست ـ تا بسان ديگر انسانهاى عادى هر كس خواست او را ببيند و آشنا و بيگانه و دوست و دشمن او را ملاقات كنند ـ .

2 ـ دومين معناى غيبت اين است كه: حضرت مهدى  ـ ارواحنا فداه ـ در ميان همين جامعه و همين انسانهاست اما به قدرت خدا هرگاه اراده كند از برابر ديدگان آنان غايب مى گردد و ديدگان مردم ـ با اينكه آن حضرت موجود و حاضر است ـ او را نمى بينند; همانگونه كه موجودات ديگرى چون فرشتگان، ارواح و . . . را ـ با اينكه به نص قرآن شريف همه در ميان جامعه ها هستند و در اين جهان موجودند، اما نمى بينند.

3 ـ سومين معناى غيبت اين است كه آن حضرت در ميان مردم و جامعه زندگى مى كنند و حتى بنا بر رواياتى افراد جامعه آن حضرت را رؤيت مى نمايند در حالى كه وى را نمى شناسند.

آنچه بديهى ست و بنا بر احاديث ضرورى مى باشد اينكه معناى نخست به طور كلى و عمومى قابل پذيرش نيست. چه آنكه او ولى خدا و هادى و راهنماى حق خواهان است در نتيجه مى بايست به هنگام بروز ضرورتها و مصلحتها در جامعه مؤثر باشد، زيرا او براى انسان و هدايت او مأموريت يافته است. لذاست كه آنچه از احاديث ائمه هدى  ـ عليهم السلام ـ استفاده مى شود. آميزه اى از معناى دوم و سوم است. هم هست ـ براى مشتاقان سالك ـ و هم نيست، ـ در نظر ظالمان و بد خواهان ـ در اين باره به سه آيه از قرآن كريم و سخنان ذيل آن اشاره مى كنيم.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:10 موضوع | لینک ثابت


چرا غيبت صغرى پايان پذيرفت؟

در اينجا ممكن است براى هر كس اين سؤال پيش آيد كه به چه علّت دوران غيبت صغرى به پايان رسيد؟ چه اشكالى داشت كه حضرت مهدى عليه السلام همچون گذشته توسط نائبان خاصّى، با دوستداران و شيعيان در ارتباط بوده و مشكلات و نيازهايشان را برطرف مى كرد؟ اگر بخواهيم به اين سؤال جواب كلى و اجمالى بدهيم، مى گوئيم:

برنامه و روش كار امام معصوم(ع) را خداوند متعال معيّن فرموده امام (ع) هم بايد همان برنامه را اجراء نمايد.

 و بعد از آنكه اصل امامت ثابت شد نسبت به نحوه كار امام سؤال و پرسش بى مورد است. و حتّى خود امام نيز جُز تسليم و اجراى برنامه معين شده از طرف خداوند، تكليفى ندارد و پرسش از علّت و سبب آن خلاف روش بندگى و مقام عبوديت خالص است.

  أما يكى از نويسندگان معاصر جواب مفصّل و تحليلى را ارائه داده است كه خلاصه آن را ذكر مى كنيم: غيبت صغرى مقدمه غيبت كبرى و زمينه ساز آن بوده است.

 و اگر غيبت كبرى يكباره و دفعةً و ناگهانى واقع مى گرديد. سبب وحشت و انكار و انحراف افكار مردم مىشد و پذيرش قطع ارتباط با امام زمان(ع)، چنانچه در غيبت كبرى واقع شد، براى اكثر مردم دشوار و ناراحت كننده بود.

 لذا نزديك به هفتاد سال رابطه مردم با امام(ع) توسط نوّاب خاص حفظ شد و به وسيله آنها عرايض و مشكلات خود را مطرح مى كردند و جواب مى گرفتند و نيز در دوران صغرى غيبت و احتجاب امام زمان(ع) تدريجاً صورت گرفت به طورى كه در اوائل، افراد متعددى به محضرش شرفياب مى شد لكن در سالهاى آخر، فقط آخرين سفير خدمت حضرت مى رسيده و ديگران از اين فيض محروم شده بودند و اين زمينه را براى غيبت كُبرى آماده مى كرد.

 از طرفى در دوران غيبت صغرى با فعّاليّت هاى نُوّاب خاص: اصل وجود آن حضرت براى عموم شيعيان به اثبات رسيد و بسيارى هم به محضرش شرفياب شدند.

 و توقيعات فراوانى هم صادر شد و ديگر جايى براى انكار باقى نمانده بود و همين مسأله را اگر از نتايج غيبت صغرى در نظر بگيريم كافى است.

 علاوه بر اين، اختناق و خفقان شديدى كه از دوران آخرين سفير حضرت مهدى(عج) شروع شده بود فرصت هر گونه فعاليت را از جانب وُكلاء سلب كرده بود و انتظار نمىرفت اين وضعيت به اين زودى ها به پايان برسد.

زيرا دستگاه خلافت حياة و وجود خودش را در پيگيرى همين روش مى ديد و اگر امام (ع) همچون گذشته نايبانى را انتخاب مى كرد و آنها به فعاليت مى پرداختند به طور قطع و يقين امر نيابت و وكالت كشف مى شد و چه بسا وجود امام(ع) به خطر مى افتاد.

 و اگر هم نايبان هيچگونه فعاليتى را انجام نمى دادند لزومى نداشت كه امام(ع) آنها را به نيابت برگزيند. مجموعه اين عوامل باعث شد كه غيبت صغرى پايان پذيرفته و غيبت كبرى آغاز شود.

 


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:8 موضوع | لینک ثابت


آغاز غيبت و داستان سرداب

پس از در گذشت و يا شهادت امام حسن(ع), مائموران خليفه عباسى حركت گسترده اى را آغاز كردند و به جست و جوى فرزند و جانشين آن حضرت پرداختند(1). در هر جا كه احتمال وجود امام زمان(ع) را مى دادند, حضور مى يافتند. هدف آنان از هجوم به منزل امام حسن(ع) و اذيت و آزار بنى هاشم, دستگيرى و قتل فرزند امام حسن(ع) بود. اين پيگيرى خطرى بزرگ براى آينده امامت بود, كه با قد رت و حكمت پروردگار مهدى(ع) از نظرها پنهان گرديد و از خطرها به دور ماند.
در آغاز غيبت, ميان علما و دانشمندان اختلاف است. سه نظر در آن وجود دارد:
1. گروهى مانند شيخ مفيد(ره) آغاز غيبت صغرا را از هنگام ولادت حضرت مهدى(ع) به شمار آورده اند(2); زيرا از همان سالهاى آغازين ولادت, آن حضرت غيبت نسبى داشت و شمارى اندك از ياران, وى را مشاهده كردند.
بنابراين نظر, دوره غيبت صغرا تقريباً 74 سال مى شود, يعنى از آغاز ولادت, تا پايان سفارت آخرين سفير حضرت.
2. برخى بر آنند كه غيبت صغرا, از سال 260 ه. ق. يعنى سال درگذشت امام حسن(ع) آغاز شد و اين مدت, تا شروع غيبت كبرا, دوران آمادگى شيعيان و اُنس آنان به جدايى از امام زمان(ع) نام گرفت. اين دوران تقريباً هفتاد ساله, غيبت همه جانبه نبود. سفيرانى رابط بين امام ومردم بودند و مردم با واسطه, پرسشهاى دينى و دنيايى خود را از آن حضرت دريافت مى كردند.
3. گروهى آغاز غيبت امام(ع) رااز زمانى مى دانند كه مائموران خليفه به منزل حضرت در سامرا, هجوم آوردند, تا وى را دستگير كنند و آن حضرت در آن هنگام, در سرداب و همان جا, از ديده ها پنهان شد و تاكنون, در آن جا, بدون آب و غذا زندگى مى كند و روزى از آن جا ظهور خواهد كرد.
اين داستان چنان شهرت يافته كه وى را (صاحب سرداب) لقب داده اند(3).
در پاسخ اين سخنان بايد گفت: در منابع شيعى و كتابهاى اماميه, هيچ نامى از (سرداب) نيست. نويسندگان اهل سنت در نوشته هاى خود بر اين نظر اصرار مى ورزند ومتائسفانه اين مسائله دستاويز حمله نا آگاهانه برخى از آنان به تشيع گرديده است(4). پنداشته اند كه شيعيان در ميانه سرداب, امام خودرا مى جويند و ظهورش را از آن نقطه انتظار مى كشند; از اين روى, تهمتهايى به شيعه زده اند و زحمت مراجعه به منابع شيعى را در اين زمينه به خود نداده اند.
البته داستان حمله مائموران معتضد عباسى به منزل امام(ع) و برخورد آنان با آب فراوان و ديدن فردى كه در گوشه اى نشسته و عبادت مى كند و سپس هجوم به طرف وى و ناكام شدن آنان از دستگيرى وى, در برخى از منابع شيعى آمده است, اما در اين نقل, بر فرض صحت سند و دلالت آن: اولاً, از (سرداب) نامى برده نشده است ثانياً, حمله ديگرى كه از ناحيه معتضد صورت گرفته خلاف آن چيزى را كه اهل سنت مى گويند, ثابت مى كند زيرا بنابراين نقل, امام(ع) آن محلّ را ترك كرد و از پيش چشم مائموران گريخت و در نتيجه, در سرداب نيست(5).
منشائ خرده گيريهاى نا آگاهانه برخى به شيعه, در اين زمينه, آن است كه شيعيان به بخشى از حرم عسكريين در سامرا, يعنى (سرداب) احترام و توجه خاصى دارند و آن را زيارت مى كنند. خاطره هاى امامان خويش را گرامى مى دارند و آن مكان را مورد عنايت قرار مى دهند. و اين نه به خاطر آن استكه امام زمان(ع) در ين جا مسكن گزيده است و زندگى مى كند, بلكه از آن جهت كه زمانى مركز عبادت و سكونت چند تن از امامان راستين تشيع بوده است.
و ما حب الديار شقفن قلبى ولكن حبّ من سكن الديار گذشته از اين, بر اساس احاديث فراوانى كه در منابع شيعى وجود دارد, شيعيان بر اين باورند كه امام زمان(ع) در ميان مردم در رفت و آمد است و در مراسم حج و مانند آن شركت مى جويد و مانند يوسف كه برادرانش را مى شناخت وآنان وى را نمى شناختند, دوستان خويش را مى شناسد و...(6) بنابراين, داستان غيبت حضرت مهدى(ع) در سرداب سامرا و زندگى كردن حضرت در آن مكان, بهتان و دروغى بيش نيست و هيچ يك از بزرگان شيعه, چنين باورى نداشته و ندارند.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:8 موضوع | لینک ثابت


قاعده لطف امام غايب

از آن جا كه درباره اصل امامت شيعه ادله زيادى به غير از قاعده لطف در دست دارد با وجود آن دلائل اگر به قاعده لطف هم تمسك شود اين كار به منظور تاييد ادله است.

اما ارتباط شيعه با معتزله كه گاهى در مقابل اشاعره به آن ها عدليه گفته مى شود بايد معلوم باشد كه معتزله ـ فرقه اى است از اشاعره كه بعد از شيعه پيدا شده است منشعب شده است ـ گرچه با شيعه در بعضى از عقايد و مسائل كلامى موافقت كردند ولى اين دليل بر تأثير آن ها در مذهب شيعه نيست بلكه به عكس اين دليل بر تأثير پذيرى آن ها از عقايد شيعه است چون اشاعره فرقه اى هستند كه بعدها پيدا شده اند بعلاوه همان طور كه گفته شد عقايد شيعه همه از عقل و قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عترت(عليهم السلام) گرفته شده است قاعده لطف نيز از خود شيعه و برگرفته از همان مآخذ و مصادر است.

در حديث است كه جابر، فايده وجود امام غايب و چگونگى استفاده از وجود او را در زمان غيبت از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) سؤال كرد حضرت در جواب فرمودند:

«اى و الذّى بعثنى بالنبّوة! انهم ينتفعون به و يستضيئون بنور ولايته فى غيبته كانتفاع النّاس بالشّمس و ان جللها السّحاب» .

[ «آرى! قسم به كسى كه مرا به پيامبرى برانگيخت مردم از او بهره مى برند و از نور ولايتش در زمان غيبت او كسب روشنايى مى كنند همان گونه كه از خورشيد در پشت ابر بهره مى برند». ]

نفى كلّى لطف بودن وجود امام غايب از شخص عاقل كه از امور غيبى بى اطلاع است صحيح نيست پس از ثبوت اصل امامت و غيبت او يقين به وجود لطف و ترتّب فايده بر وجود او حتمى است زيرا نصب امامى كه مكلف به غيبت باشد اگر لطف به بندگان نباشد لغو و بى فايده است و خداوند از كار لغو و بى فايده منزّه است. پس نصب امام غايب از سوى خدا قطعاً لطف است.

بلى اگر بخواهيم با قاعده لطف هم لزوم نصب امام و هم امامت شخص غايب را ثابت كنيم اين اشكال پيش مى آيد كه بايد اول لطف بودن امام غايب معلوم باشد وگرنه با جهل به لطف بودن آن، امامت او ثابت نخواهد شد. در حالى كه با قاعده لطف لزوم نصب امام را ثابت مى نماييم و با دلايل محكم ديگر امامت امام غايب را، و با انضمام اين دو دليل به اين مطلب كه از خدا كارى كه عبث باشد صادر نمى شود لطف بودن امامت امام غايب ثابت مى شود و سخن محقق طوسى كه مى فرمايد: «وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا» مبتنى بر اين اصل است كه وجود امام مطلقاً لطف است، خواه در ظاهر باشد يا غايب شود. و اين يك اصلى است كه بر حسب فرمايش حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه مى فرمايند:

«لئلاّ تبطل حجج الله و بيّناته»

حجت ها و نشانه هاى خدا با وجود امام، چه ظاهر باشد يا پنهان، حفظ مى شود ـ ثابت شده است.

شايان ذكر است كه اگر اشكال نبودِ لطف نسبت به امام غايب وارد باشد نسبت به امامى كه غايب نيست ولى متمكن از تصرف در امور هم نمى باشد جارى است و امامت او نيز به همان علتى كه امامت امام غايب، بدون لطف محسوب مى شود بى لطف خواهد بود.

 در حالى كه در امام حاضرى كه قادر به تصرف در شئون و اعمال مربوط به امامت نيست، اين اشكال مطرح نشده است. همان گونه كه در مورد پيامبرى كه در اثر شرائطى متمكن از هدايت نباشد يا هدايت هايش مؤثر واقع نشود و يا در مورد پيامبرى كه بعثت اش عمومى باشد ولى معاندان و مخالفان مانع از رسيدن دعوتش به همگان شوند اين اشكال نشده و لطف بودن اصل رسالت او مورد انكار قرار نمى گيرد.

ممكن است به همين بيان دليل عقلى بر امامت امام غايب(عليه السلام)اقامه نمود كه نصب امام و تعيين او از جانب خدا لطف است و لطف هم بر خدا واجب است.

بنابر اين خداوند بعد از حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام)شخصى را به امامت منصوب كرده است و آن غير از امام غايب فرزند او نخواهد بود. چون ديگران كه ادعا امامت كرده اند عدم صلاحيّت و بطلان ادعايشان ثابت شده در حال حاضر هم كسى چنين ادعايى ندارد.

 پس يا خدا از لطف نسبت به بندگان خود در عصر غيبت دريغ نموده كه اين خلاف حكمت حقّ است و يا اين كه از باب لطف تعيين امام نموده است كه در اين صورت او غير از امام دوازدهم كس ديگرى نيست.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:7 موضوع | لینک ثابت


نقش امام زمان عليه السلام در دوران غيبت

شايد برخى چنين بيانديشند كه اكنون در دوران‏ غيبت، امام زمان سلام الله عليه هيچ نقشى در هدايت مردم ندارد و هيچ ‏استفاده  ‏اى از وجودش نيست و العياذ بالله ولى اين گمان باطلى است چراكه زمين بدون حجت هرگز نمى‏ ماند «لولا الحجه لساخت الارض باهلها; پس بايدهمواره حجت ‏خدا بر روى زمين و در ميان مردم باشد.» ولى اكنون كه امام‏ما غايب است چگونه از حضرتش بهره مى ‏گيريم؟ اين همان سوالى است كه جابربن عبد الله انصارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله كرد كه: «هل‏ ينتفع الشيعه بالقائم فى غيبته؟; آيا شيعيان در دوران غيبت از وجود قائم ‏عليه السلام استفاده مى ‏كنند؟»

حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود:

«اى والذى بعثنى بالنبوه، انهم لينتفعون به، و يستضيئون بنور ولايته فى ‏غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب.;آرى به همان خدايى كه‏مرا به پيامبرى مبعوث فرمود سوگند، كه شيعيان از وجود او بهره و از نورولايتش در دوران غيبتش پرتو مى‏گيرند چنانكه مردم از آفتاب بهره مى‏برند هرچند پشت ابرها پنهان شده باشد.»

آرى! در دوران غيبتش، پيوسته منتظرقدومش هستيم. و براى رسيدنش و انتقام گرفتن از دشمنان الهى و دشمنانمان،لحظه شمارى مى‏كنيم. نمى‏شود خود در حالت انتظار بسر بريم و براى رسيدنش‏كه هر لحظه ممكن است تشريف بياورد خود را آماده نسازيم و به ولايتش ‏مسلح نباشيم و به عدالتش عشق نورزيم و به اوامرش تمسك نجوئيم و از آنچه‏ نزد او ناپسند است دورى نكنيم. گو اينكه او پيوسته در راه و مسجد وبازار و همه جا ممكن است‏حاضر شود و ما او را نشناسيم; پس بايد كاملامواظب اخلاق و رفتار و كردار و منش و خوى خويش باشيم، نكند سرورمان از مابرنجد و قلب مباركش از تيرگى دلهاى آكنده به گناهانمان، اندوهناك گردد.

پس حضرت مهدى موجود است و در هر حال مراقب اعمال ماست هر چند از ديدگان ‏آلوده ما پنهان باشد.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت


وظايف منتظران جوان

تلاش دشمن اين است كه تعهد ما را به احكام دين كم رنگ و ضعيف سازد. آنها زن و مرد و جوان و پير را هدف قرار داده و مى ‏خواهند سنگرهاى فرهنگى و علمى ما را تصرف كنند و آن را از اسلام و از افتخار مسلمين به گذشته ‏هاى خود تهى كنند. اينان به اسم مليت، تمدن، وطن و حمايت از آزادى، تجدّد، دفاع از حقوق بانوان، روشن فكرى و طرح عناوين فريبنده به معنويت، اسلاميت و ولايت، حمله مى ‏كنند. هم‏چنين از موج اسلام گرايى در درياى متلاطم جامعه ميلياردى و شور و شوق مسلمانان براى بازگشت به مبانى اصيل اسلامى به وحشت افتاده و در برابر انقلاب عظيم اسلامى از هيچ‏گونه توطئه ‏اى فروگذار نيستند.
جوانان ما بايد در راه عقيده و روش خود ثابت قدم و استوار بوده و دين خدا را يارى كنند تا آقا و مولاى خود را شاد و مسرور سازند. در برابر اين همه كينه، مكر، سياست‏هاى مكارانه، هجوم فرهنگى، افكار الحادى و اسلام‏زدا، تبليغات شوم و قلم به دست‏هاى مزدور، اين جوانان غيرتمند مسلمان هستند كه بايد از اسلام، آرمان‏ها و اهداف آن دفاع كنند و توطئه ‏ها را بى ‏اثر سازند. همه منتظران بايد از سنگرهاى اسلام و مرزهاى فكرى و عقيدتى اسلام حفاظت كنند.
اگر جهاد اكبر و جهاد كبير جزء وظايف منتظران عصر غيبت است، مشكلاتى را به همراه خواهد داشت. هم جهاد اكبر اين مشكلات را دارد و هم جهاد كبير. كسى كه مى‏ خواهد خود را بسازد با اين مشكلات روبه رو مى ‏شود و كسى كه در صدد ساختن ديگران است، باز با اين مشكلات درگير است، البته منتظران حقيقى در مسير ايفاى مسئوليت خويش پايدارى و مقاومت مى ‏كنند. توجه به بعضى از وظايفى كه مى ‏تواند در رشد، بالندگى و پويايى جامعه اسلامى مؤثر باشد عبارتند از:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:3 موضوع | لینک ثابت


وظيفه علما در زمان غيبت

از ميان موضوعات مختلفى كه علماى پيشين بدان‏ها پرداخته ‏اند، موضوع غيبت امام عصر(عج) از جايگاه خاصى برخوردار است. از جمله بزرگانى كه در اين زمينه دست به تأليفات فراوانى زده‏ اند، مى ‏توان به ابو محمد فضل‏ بن‏ شاذان (م 260 ق)، شيخ صدوق (م 381 ق)، شيخ مفيد (م 413 ق)، سيد مرتضى (م 436 ق) و شيخ طوسى (م 460ق) اشاره كرد.
امروز بايد ديد كه آيا ضرورت هايى كه استوانه ‏هاى فقاهت شيعه را به تدوين كتاب و نگارش رساله در زمينه شناخت آخرين حجت حق واداشته، از بين رفته است يا خير؟
آيا احساس ضرورتى كه شيخ طوسى را وا مى ‏داشت كه با همه اشتغالات علمى در عرصه‏ هايى هم چون فقه، تفسير و رجال دست به تأليف كتاب «الغيبه» بزند، ديگر زمينه ‏اى ندارد؟ آيا هيچ خطرى سرمايه اعتقادى شيعيان آل محمد(ص) را تهديد نمى‏ كند.
آيا جوانان و نوجوانان كشور - كه به تعبير امام راحل(ره) كشور ائمه ‏هدى(ع) و كشور صاحب الزمان(عج) است - به حدّى از شناخت درباره حضرت حجت رسيده ‏اند كه علماى شيعه، دعوت كنندگان و مرزداران حريم تفكر شيعى بتوانند با خاطرى آسوده سر به بالين بگذارند؟
به راستى آيا حوزه ‏هاى علميه شيعه، علماى گرانقدر تشيع، نهادها و مراكز فرهنگى - تحقيقاتى و تبليغاتى كشور، دِيْن خود را نسبت به صاحب اصلى شان ادا كرده ‏اند، همان صاحبى كه حضرت امام(ره) در شأنش فرمود:
رهبر همه شما و همه ما وجود مبارك بقيةاللّه است و بايد ماها و شماها طورى رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست، به دست بياوريم.
امروز وظيفه علماى اعلام در دفاع و مرزبانى از تفكر شيعى و پاسخ به شبهات، در ضمن چند سخنرانى در ايام نيمه شعبان خلاصه نمى ‏شود. همتى والا مى ‏طلبد تا وظيفه خويش را - چنان‏كه در روايتى از امام هادى(ع) نقل‏ شده- به انجام برسانند. امام هادى(ع) وظايف علما را در زمان غيبت چنين ترسيم مى‏ كنند:
اگر بعد از غيبت قائم شما نبودند علمايى كه مردم را به سوى او مى‏خوانند و به سويى او را راهنمايى مى ‏كنند و با برهان‏هاى الهى از دين او پاسدارى مى ‏كنند و بندگان خدا را از دام‏هاى شيطان و پيروان او و هم‏چنين از دام‏هاى دشمنان اهل بيت رهايى مى‏بخشند، هيچ كس بر دين خدا باقى نمى‏ ماند، اما علماى دين دل‏هاى متزلزل شيعيان ناتوان را حفظ مى ‏كنند، هم‏چنان‏كه كشتى‏ بان سكان كشتى را حفظ مى‏كند. اين دسته از علما در نزد خداوند داراى مقام و فضيلت بالايى هستند.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:2 موضوع | لینک ثابت


وظيفه ما در دوران غيبت

دير زمانى است كه دوران غيبت حضرت مهدى(عج), روزنه اى براى سـوء استفاده طاغوتيان و مستكبـران هر عصـرى قـرار مـى گـرفته و ـ با تاءسف فراوان ـ برخى ساده لوحان دور ازبينـش و بصيرت نيز همنوا با قـدرت هاى ستمگـر, ظاهـرى زيبا و فـريبنـده از گفتار آنان را گـرفته, نه تنها خـود, بلكه بسيـارى ديگـر را نيز دچـار غفلت و گمراهى مى كنند.
آنچه در دستـور كار استعمارگران در كشـورهاى اسلامـى بـراى رواج تفكر واژگونه اى در باره ((قضا و قدر)) و تـوجيه شيوه حكـومتهاى غاصب با عبارت ((اينها همه از طرف خداست و چاره انديشى در ايـن مـورد بى فايده است.)) و يا ارايه سخنانى در باره ((تزييـن بهشت و دوزخ در مقـابل ديـدگان مسلمانان و ايـن نكته كه شما مكلف به امور زندگى دنيا نيستيد و در پىآن تـوسعه دادن حلقه هاى تصـوف و تشـويق افراد به روحيه زهد و كناره گيرى از دنيا))..., هدفـى جز دميدن روحيه خمودى, سستى و بى حالى در برابر ظلـم و ستـم نبـوده است.
در دهه هاى اخير شيـوه هاى جديدى در دوران غيبت ارائه مـى شـود كه پـىآمـدهاى آن به دورى از مسـووليت سنگيـن هريك از ما در برابر خداوند, اولياى الهى و جامعه اى كه در آن زندگى مى كنيـم, خـواهد بـود. ايـن راهكـارهـاى انحـرافـى كه به طـور عمـده از افكــار تئوريسينهاى استعمارى و جـاسـوسهاى كهنه كار و آشنا به افكـار و عقايد مسلمانان تراوش مـى كنـد, به دنبال گشـوده نگه داشتـن راه چپاول و غارت ذخاير فكرى, فـرهنگـى و اقتصادى جامعه هاى مختلف ـ بويژه مذهب پـويا, زنده و بالنده شيعى ـ بـوده و با لعاب ظواهر مذهبـى سعى در رخنه هميشگـى و مانـدگار در افكار, آداب و رسـوم ملى مذهبى مسلمانان دارد.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 10:0 موضوع | لینک ثابت


شهيد زنده یاد؛ مرتضي مطهري

انديشه پيروزي نهايي نيروهاي حق و صلح و عدالت بر نيروي باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهاني ايمان اسلامي، استقرار كامل و ارزشهاي انساني، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده آل، و بالاخره اجراي اين ايده عمومي و انساني به وسيله شخصيتي مقدس و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامي از او به «مهدي» تعبير شده است، انديشه اي است كه كم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامي – با تفاوتها و اختلافهايي – بدان مومن و معتقدند؛ زيرا اين انديشه به حسب اصل و ريشه، قرآني است؛ اين قرآن مجيد است كه با قاطعيت تمام، پيروزي نهايي ايمان اسلامي، غلبه قطعي صالحان و متقيان، كوتاه شدن دست ستمكاران و جباران براي هميشه، و آينده درخشان و سعادتمندانه بشريت را نويد داده است. اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوش بيني نسبت به آينده و طرد عنصر بدبيني نسبت به پايان كار بشريت است كه طبق بسياري از نظريه ها و فرضيه ها فوق العاده تاريك و ابتر است.

 

انتظار فرج

اميد و آرزوي تحقق اين نويد كلي جهاني انساني، در زبان روايت اسلامي « انتظار فرج » خوانده شده و عبادت، بلكه افضل عبادات شمرده شده است. اصل « انتظار فرج » از يك اصل كلي اسلامي و قرآني ديگر استنتاج ميشود و آن اصل «حرمت ياس از روح الله» است. مردم مومن به عنايات الهي، هرگز و در هيچ شرايطي اميد خويش را از دست نميدهند و تسليم ياس و نااميدي  و بيهوده گرائي نمي گردند. چيزي كه هست اين «انتظار فرج» و اين «عدم ياس از روح الله» در مورد يك عنايت عمومي و بشري است نه شخصي يا گروهي، و بعلاوه توأم است با نويدهاي خاص و مشخص كه به آن قطعيت داده شده است.

 

دو گونه انتظار

انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است: انتظاري كه سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است نيرو آفرين و تحرك بخش است، به گونه اي است كه ميتواند نوعي عبادت و حق پرستي شمرده شود؛ و انتظاري كه گناه است، ويرانگر است، اسارت بخش است، فلج كننده است. اين دو نوع انتظار فرج معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود است؛ و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخي ناشي ميشود. بر داشت قشري از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدي موعود اين است كه صرفاً ماهيت انفجاري دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعيضها و اختناقها و حق كشي ها و تباهيها ناشي ميشود؛ نوعي سازمان يافتن است كه معلول پريشان شدن است. آنگاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد، باطل يكه تاز ميدان گردد، جز نيروي باطل نيروئي حكومت نكند، فرد صالحي در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ ميدهد و دست غيب براي نجات حقيقت – نه اهل حقيقت زيرا حقيقت طرفداري ندارد – از آستين بيرون ميآيد.

عليهذا هر اصلاحي محكوم است، زيرا هر اصلاح نقطه اي روشن است؛ تا در صحنه اجتماع دست نقطه روشني هست، دست غيب ظاهر نميشود بر عكس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق كشي، هر پليدي اي به حكم اينكه مقدمه صلاح كلي است و انفجار را قريب الوقوع ميكند رواست، زيرا «الغايات تبر المبادي» (هدفها و وسيله هاي مشروع را مشروع ميكنند) پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است.

اينجاست كه گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و كامجوئي است و هم كمك به انقلاب نهايي. اينجاست كه اين شعر مصداق واقعي خود را مي یابد:

در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد                               

 طاعت از دست نيايد گنهي بايد كرد

اين گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر با نوعي بغض و عداوت مينگرند، زيرا آنان را از تاخير اندازان ظهور و قيام مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه ) ميشمارند. برعكس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه با نوعي رضايت به گناهكاران و عاملان فساد مينگرند، زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مينمايند.

 

انتظار سازنده

آن عده از آيات قران كريم – كه همچنانكه گفتيم ريشه اين انديشه است و در روايات اسلامي بدانها استناد شده است – در جهت عكس برداشت بالاست. از اين آيات استفاده ميشود كه ظهور مهدي موعود حلقه اي است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزي نهايي اهل حق منتهي ميشود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد، آياتي كه بدانها در روايات استناد شده است، نشان ميدهد كه مهدي موعود (عج) مظهر نويدي است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است:

« وعد الله الذين امنو {منكم} و عملو الصالحات ليستخلفنهم في الارض {كما استخلف الذين من قبلهم } و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوني لا يشكرون بي شيئا ….

خداوند به مومنان و شايسته كاران {شما } وعده داده است كه آنان را جانشينان زمين قرار دهد { همچنان كه پيشينيان را قرار داد }، ديني كه براي آنها آن را پسنديده است مستقر سازد، دوران خوف آانان را تبديل به دوران امنيت كند، (دشمنان آنان را نابود سازد)، بدون ترس و واهمه خداي خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند، و چيزي را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند. »

ظهور مهدي موعود منتي است بر مستضعفان و خوار شمردگان، و وسيله اي است براي پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه اي است براي وراثت آنها خلافت الهي را در روي زمين:

« و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين . »

ظهور مهدي موعود، تحقق بخش وعده اي است كه خداوند متعال از قديم ترين زمانها در كتب آسماني به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد:

«و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون. ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين. »

حديث معروف كه ميفرمايد: «يملا الله به الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا » نيز شاهد مدعاي ماست نه بر مدعاي آن گروه. در اين حديث نيز تكيه بر روي ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و ميرساند كه قيام مهدي براي حمايت مظلوماني است كه استحقاق حمايت دارند. بديهي است كه اگر گفته شده بود: « يملا الله به الارض ايمانا و توحيداً و صلاحاً بعد ما ملئت كفراً و شركاً و فساداً » مستلزم اين نبود كه لزوماً گروهي مستحق حمايت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط ميشد كه قيام مهدي موعود براي نجات حق از دست رفته و به صفر رسيده است نه براي گروه اهل حق ولو به صورت يك اقليت.

شيخ صدوق روايتي از امام صادق عليه السلام مبني بر اينكه اين امر تحقق نميپذيرد مگر اينكه هر يك از شقي و سعيد به نهايت كار خود برسد، پس سخن در اين است كه گروه سعداء و گروه اشقياء هر كدام به نهايت كار خود برسند؛ سخن در اين نيست كه سعيدي در كار نباشد و فقط اشقياء به منتهي درجه شقاوت برسند. در روايات اسلامي سخن از گروه زبده است كه به محض ظهور امام به ان حضرت ملحق مي شوند. بديهي است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نميشوند و به قول معروف از پاي بوته هيزم سبز نميشوند. معلوم ميشود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمينه هايي عالي وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش ميدهند. اين خود ميرساند كه نه تنها حق وحقيقت به صفر نرسيده است، بلكه فرضاً اگر اهل حق از نظر كمييت قابل توجه نباشد از نظر كيفييت ارزنده ترين اهل ايمانند و در رديف ياران سيد الشهداء.

از نظر روايات اسلامي، در مقدمه قيام و ظهور امام يك سلسله قيامهاي ديگر از طرف اهل حق صورت ميگيرد. آنچه به نام قيام يماني قبل از ظهور بيان شده است، نمونه اي از اين سلسلسه قيامهاست. اين جريانها نيز ابتدا به ساكن و بدون زمينه قبلي رخ نميدهد. در برخي روايات اسلامي سخن از دولتي است از اهل حق كه تا قيام مهدي ( عجل الله تعالي فرجه ) ادامه پيدا ميكند و چنانچه ميدانيم بعضي از علماي شيعه كه به برخي از علماي شيعي معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند كه دولت حقي كه تا قيام مهدي موعود ادامه خواهد يافت همان سلسله دولتي باشد اين احتمال هر چند ناشي از ضعف اطلاعات اجتماعي و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسي زمان خود بوده، اما حكايتگر اين است كه استنباط اين شخصيتها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدي اين نبوده كه جناه حق و عدل و ايمان بايد يكسره در هم بشكند و نابود شود و اثري از صالحان نماند تا دولت مهدي ظاهر شود، بلكه آن را به صورت پيروزي جناه صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بي بند و باري تلقي ميكرده اند.

از مجموع آيات و روايات استنباط ميشود كه قيام مهدي موعود (عج) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدي موعود تحقق بخش ايده آل همه انبياء و اولياء و مردان مبارز راه حق است.

 


 

نوشته شده توسط منتظر در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت


خواندن قران و کتاب پیامبران بزرگ الهی

حکیمه خاتون می گوید: بعد از اینکه حضرت صاحب الامر ع متولد گردید، امام حسن عسکری ع صدا زد که: «فرزندم را به نزد من بیاور.»
پس او را برداشتم وبه نزد آن حضرت بردم، چون صاحب الامر ع به حضور آن امام حسن عسکری ع رسید، در حالی که بر روی دست من بود بر پدر بزرگوارش سلام کرد.
سپس امام حسن عسکری ع او را بر روی دو دست خود گرفت، بطوری پای مبارک حضرت صاحب الامر ع بر روی سینه شریف پدر بزرگوارش بود. امام حسن عسکری ع دست شریف خود را بر روی انور او مالید و فرمود: «سخن بگو ای حجت خدا و بقیه انبیاء و نور اصفیاء و پناهگاه فقرا و خاتم اوصیاء و ...»
حضرت صاحب الامر ع فرمود:...

«اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمدا عبده و رسوله و اشهد ان علیا ولی الله.»
(یعنی: شهادت می دهم که نیست معبودی جز خداوند که تنهاست و شریکی ندارد و بدرستی که محمد، بنده و فرستاده خداوند است و بدرستی که علی، ولی خداوند است.
سپس اوصیاء را تا آن جناب، یک به یک شمرد. سپس امام حسن ع فرمود: «بخوان»
پس او قرائت کرد آنچه نازل شده بود بر پیغمبران و ابتدا نمود به صحف ابراهیم؛ پس آن را به زبان سریانی خواند. آنگاه خواند کتاب ادریس و نوح و کتاب صالح و تورت موسی و انجیل عیسی و فرقان محمد ص و بعد مشغول نقل قصص انبیاء شد.
همچنین او استعاذه نمود و بسم الله گفت و چنین خواند:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین * و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون.» (یعنی: ما می خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم، و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم، و به فرعون هامان و لشگریانشان، آنچه را از آنها بیم داشتند نشان دهیم.)
سپس بر رسول خدا ص و بر امیرالمومنین ع و بر هر یک از ائمه ع صلوات فرستاد. سپس امام حسن عسکری ع، آن حضرت، را به من داد و فرمود: ای عمه! او را به سوی مادرش برگردان تا چشمش روشن شود و اندوهگین نشود و بداند که وعده خداوند جل جلاله، حق است و لکن بیشتر مردم نمی دانند.»
پس من آن حضرت رابسوی مادرش برگرداندم در وقتی که فجر دوم روشن شده بود. پس نماز را بجای آوردم و مشغول خواندن تعقیبات شدم تا آنکه آفتاب، طالع شد. آنگاه از امام حسن عسکری ع خداحافظی کرده و به منزل خود بازگشتم.
روز دیگر صبح هنگام رفتم که بر امام حسن عسکری ع سلام کنم، پرده را برداشتم که حضرت صاحب الامر ع را ببینم ولی آن حضرت را مشاهده نکردم. به امام حسن عسکری ع عرض کردم: «فدای تو شوم! سید من چه شد؟» آن حضرت فرمود: ای عمه! او را سپردم به آن کسی که مادر موسی ع، فرزندش را به او سپرد.



 

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت


وکیل امام زمان کیست

حسین بن علی معروف به علی بغدادی می گوید: زنی سوال کرد: وکیل حضرت صاحب الزمان ع کیست؟
پس بعضی از اهالی قم به او گفتند: «ابوالقاسم بن روح است.» و او را به آن زن معرفی کردند. پس آن زن نزد ابوالقاسم بن روح رفت و من نیز ان جناب بودم. آن زن گفت: ای شیخ! چه چیزی با من است؟»
شیخ ابوالقاسم فرمود: با تو هر چه هست آن را در دجله بینداز.
پس آن را به دجله انداخت و برگشت و نزد ابی القاسم بن روح آمد. ابوالقاسم به خادم خود فرمود: «آن کیسه را برای ما بیاور.»
پس کیسه ای به نزد او آورد. شیخ به آن زن گفت: ..

«این کیسه ای است که با تو بود و تو آن را در دجله انداختی؟» زن گفت: «آری»
شیخ فرمود: «به تو بگویم که چه چیزی در آن است یا اینکه تو خودت به من می گویی؟» زن گفت: تو بگو.
شیخ فرمود: در این کیسه، یک جفت دستبند طلا قرار دارد و یک حلقه بزرگ که در آن گوهری است و دو حلقه کوچک که در آنها نیز گوهری وجود دارد و دو انگشتر که یکی فیروزه و دیگری عقیق است.
پس آن کیسه را باز کرد و آنچه در آن بود را نشان داد و همانگونه بود که فرمود و هیچ چیزی را جا نگذاشته بود.
زن گفت: این، عینا همان است که من در دجله انداختم.
پس من و آن زن از شادی دیدن این معجزه، بسیار متعجب و خوشحال شدیم.

برگرفته از کتاب عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام زمان - جمعی از محققین و مولفین به سرپرستی حمید عزیزی


 

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 14:16 موضوع | لینک ثابت